
نمی خواهم به جز من دوستار ديگری باشی
برای لحظه ای حتی به فکر ديگری باشی
نمی خواهم صفای خنده ات را ديگری بيند
نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشيند
نمی خواهم کسی نقش چهره ات درخاطرش ماند
نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آميزد
نمی خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستی
نمی خواهم کسی يارت شود در راه مستی
نمی خواهم به جز من يار کسی باشی
گل نازم ! نمی خواهم خار و خسی باشی
نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد
اگر چه قاصدم باشد که تا پيغام من گويد
نمی خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم
مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گويد
رو در و ديوار اين شهر همش از تو يادگاره
توي اين كوچه ي تاريك من و تنهانمي زاره
ياد حرفاي قشنگت كه تو قلبم لونه مي كرد
ياد دلتنگي چشمات كه منو بهونه مي كرد
مي زنه آتيش بجونم پس كجايي مهربونم
آخه من ترانه هامو واسه ي كي پس بخونم
دل من هواتو كرده آخ كجايي نازنينم
كاشكي بودي و مي ديدي بي تو من تنها ترينم
توي اين بازي كه ساختي من همه هستيمو باختم
زير پات گذاشتي آخر عشقي كه من از تو ساختم
اگه تو دوسم نداشتي از دلم خبر نداشتي
دلت از سنگ شده انگار كه منو تنها گذاشتي
مي زنه آتيش به جونم پس كجايي مهربون
آخه من ترانه هامو واسه ي كي پس بخونم
دل من هواتو كرده آخ كجايي نازنينم
مي شينم منتظر اينجا تا تو برگردي دوباره
تا بشيني پاي حرفام بريم تا ماه و ستاره
مي دونم مياي يه روزي يه روزي كه خيلي ديره
يه روزي دل شكستم سر اين كوچه مي ميره
مي زنه آتيش بجونم پس كجايي مهربونم
آخه من ترانه هامو واسه ي كي پس بخونم
دل من هواتو كرده آخ كجايي نازنينم
كاشكي بودي و مي ديدي بي تو من تنها ترينم
در شبان غــــــــم تنهایی خویش
عابر چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
راز ظلمت گیسوی توام
دوستت دارم.......
i love you..

قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه
تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه
تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم
هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم
واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس
ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس
بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم
اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم
لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن
با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن
تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون
رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون

اگر بگریم گویند که عاشق است
است.
اگر بخندم گویند که دیوانه است.
پس میگریم و میخندم !

که بگویند یک عاشق دیوانه است!
تقدیم به آنکه عاشق دیوانه ام کرد
ای شمه اهسته بسوز که شب دراز است ![]()


رویایی ترین لحظات زندگی ام را با تو آغاز و با تو به پایان میرسانم

معني عشق ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!؟؟

خدا کنه کلبه ی عشقمون ویرون نشه ![]()
![]()

در تنهاييم وا مگذاري اين عشق بي زبان را
كه
در يك زندگي , در يك بودن
زندگي را به دست مرگ بخشيده ام
آه در دلم به سكوت نشسته
وفريادم
زير شلاق سايه ها شكسته
كوير بي تاب تنم در تمناي
دستان تو ميسوزد
با من بمان
حتي به اندازه يك لحظه

تو اي نيلوفر پيچده در تنهايي و غربت
شنيدم آن صداي نازنينت را
كه فريادش نهادي نام
شنيدم ضجه هاي پر طنينت را
كه پيوسته در گوشم
صدا مي كرد
مرا شرمنده در وجدان خاموشم
رها مي كرد
كوير خشك و بي تاب تنت را
باز خواهم كاشت
پر از عشق و پر از احساس
پر از نيلوفر زيبا
هم اكنون با تو خواهم بست پيماني
كه تا دنياست اين دنيا
دگر تركت نخواهم كرد
تو را مي خواهم اي
نيلوفر زيبا



تو زندون قلبت اینقدر شلوغ میکنم
تا منو به قسمت انفرادی قلبت بنداری


سرود زندگی سر کن دلم تنگه. . . دلم تنگه . . .
بخواب ای دختر نازم به روی سینه ی بازم که همچون سینه ی سازم
همش سنگه . . . همش سنگه . . .
نشته برف بر مویم ، شکسته صفحه ی رویم .
خدایا! با چه کس گویم
که سرتا پای این دنیا همش ننگه . . . همش رنگه . . .

بیا بهانه ام تو باش
طرح ترانه ام تو باش
بیا منم شکسته ام
به خاک و گل نشسته ام
به نام حضرت دوست

۸ ذي الحجه الحرام روز يوم الترويه
گروهي حج را نيمه تمام رها کردند و کارواني را به حرکت در آوردند
تا به سوي ميقاتي ديگر حرکت کند!
۲۴ روز از حرکت کاروان سپري شده است
۲۴ منزل را پشت سر گذاشته اند
مرکب کاروان سالار از حرکت ميايستد و از حرکت خوداري ميکند مرکبي ديگر عوض ميکند
آن مرکب نيز حرکت نميکند
کاروان سالار ميپرسد:
نام اين سرزمين چيست؟
ميگويند :
نينوا
اشک در چشمان کاروان سالار حلقه ميزند و زير لب ميگويد :
اينجا کربلا ست
آنگاه کاروان سالار ميفرمايد:
اللهم اني اعوذ بك من الكرب و البلاء.
اين، موضع كرب و بلا و محل محنت و عنا است
آن کاروان سالار کسي نيست جز حسين بن علي (ع)
سلام بر حسين! سيد و سالار شهيدان، سيد اولياء و شقايق سرخ روئيده در نينوا
سلام بر سرزمين کربلا
سلام بر سرزمين نينوا
سلام بر مهدی موعود (عج ) منتقم خون حسین (ع)

التماس دعا

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای بیرون نمیکند
تنها بهانه ی ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا....در گلو شکست
اگر غم من تویی بگذار غمگین باشم
اگر حس شعرم در نبودنت گل میکند بگذار هرگز گل نکند
اگر میدانی فردا فراموشت میکنم بدان فردا نیستم که فراشمت کنم
فردا اگر مرده باشم باز هم کنارت میمانم...
تو مي روي و مرا در غربتِ غمگين شب
براي چيدن ستاره اي، تنها مي گذاري
مي دانم
شايد تو دوست داري من مجنون شوم
آواره شوم
اما من زندگاني صحرايي نمي خواهم، نمي توانم
تو مي روي و يك بغض كال در گلو
جلوي آوازم را مي گيرد
نمي توانم تو را فرياد بزنم
گلبرگِ آخرين اميد در قلبم مي ميرد
تو مي روي و نمي داني انتظار چقدر سخت است
اگر روزی مُردم تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم. بر روي سينه ام تکّه يخی بگزاريد تا به جای معشوقم برايم گريه کند. چشمانم را باز بگزاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم.و آخرين خواسته ي من از شما اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم
شب قدر است امشب مست مستم اي خدا با تو
شدم تا مست دانستم كه هستم اي خدا با تو
کار این بنده کم سوادنیست سخن گفتن از فضایل شب قدر که واژه ای است قرآنی و آن را بهتر از هزار ماه دانسته اند!
امشب را کمی بیشتر فکر کن ! فرصت خوبی است با خودت خلوت کنی با خدای خودت ! فرصت خوبی است تا توبه کنی ! تا دلت را کمی صاف کنی و در تاریکی شب با خودت صادق باشی !
فکر کن که چه کرده ای ! فکر کن که به کجا می روی!
امشب فرصت خوبی است........






من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقرهای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رؤیایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کرم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم.
نمی دانم چرا رفتی
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا،تا کی،برای چه،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا ، چه بغضی کرد......

وسعت تنهائيم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نكرد




صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست....
در کویری سوت وکور
در میان مر دمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است.....

غربت را غریبگی دانم در وطن خود
غربت را روزگار ریا و تزویر دانم در جایی که همه ادعای تقوا دارند
غربت را بارونهایی بار قطرات کینه و فتنه دانم
غربت جایی است که حرفهایشان با عملشان در تضاد و تناقض است
دیگر چه بگویم
اینجا با اینکه این همه هم زبان داری ولی انگار در هنگام صحبت کردن با تو به زبان بیگانه صحبت می کنند

قصه من و تو
نه با اندوه باید ماند
نه غم را باید از خود راند
بیا تا ما شریک شادی و اندوه هم باشیم...
چقدر این زندگی زیباست
که من بعد از چه طولانی زمانی
یافتم عشق و تو را با هم
تو را من دوست می دارم
اگر چه خوب می دانی
و با تو زندگی زیباست
و بی تو زندگانی...
پنجره ی عاشقي را بگشا،
به كوچه بنگر،
با من خواهي سرود:
نشسته بودم، ناگهان احساس كردم مي خواهم عاشقانه بنويسم، برخاستم و پنجره عاشقي را گشودم.
ديشب باز مثل هر شب، وقتي به آسمان نگريستم، دو ستاره در قلب او مي درخشيد، آسماني با دو ستاره.
قدم بزنيم با هم، دوشادوش، نگاههايي در هم گره خورده، همدل و هم نفس در كوچه عاشقي.
ماه! بوی ماه! آسمان شب! بوی ماه به مشام می رسد!

وقتی کسی از تو چيزی می پرسد که نمی خواهی جواب بدهی اول تبسم کن وبعد بپرس چرا می خواهی اين را بدانی!!!!
در نيمه ی اول عمرتان همه به شما می گويند که چه بکنيد و در نيمه ی دوم عمرتان همه به شما می گويند که چه می بايد می کرديد!!!
چيز هايی را که نمی توانيد به دست آوريد فراموش کنيد و چيزهايی را که نمی توانيد فراموش کنيد به دست آوريد
هميشه خودت را به جای طرف مقابلت قرار بده و بد ترين عکس العمل را در برابر خودت تصور کن....
باران باش چون هيچ کس به باران عادت نمی کند باران که می آيد همه خيس می شويم
تنها يک روز در سراسر حيات کافيست،
نگاه از گذشته برگير و بر آن غبطه مخور،
چرا که از دست رفته است،
در غم آينده نيز مباش،
چرا که هنوز فرا نرسيده است،
زندگی را در همين لحظه بگذران،
و آن را چنان زيبا بيافرين که ارزش به ياد ماندن را داشته باشد....
خدايا
به من زيستی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بيهودگی اش سوگوار نباشم.
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود![]()
دلم اگر به دست تو به نیزه ای نشان شود![]()
برای زخم نیزه ات سینه سپر نمی شود![]()
صبوری و تحمل ات همیشه پشت شیشه ها![]()
پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی شود
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود![]()
به فکر سر سپردن ام به اعتماد شانه ات![]()
گریه یی بخشایش من که بی ثمر نمی شود![]()
همیشگی ترین من لاله ی نازنین من![]()
بیا که جز به رنگ تو دگر سحر نمی شود![]()
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود![]()
دوست دارم مریم






















































عشق يعني مستی ديوانگی
عشق يعني با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار اويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق زندگی را باختن يعنی 
عشق يعني

می میرم برات
نمی دونستی می میرم بی تو ، بدون چشات
رفتی از برم
نمی دونستی که دلم وصل به ساز صدات
آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برات
می میرم برات
عاشقم هنوز
نمی خوام که بمونی ، بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم
نمی تونستی بری به فرداها گل خوشگلم
برو راهی نیست تا فرداها ، یار خوشگلم
بمون با دلم
سفرت به خیر
اگه میری از اینجا ، تک و تنها به یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
به یه دنیا نور
سفرت به خیر
برو گر شکستی ز من بتونی ، دوباره بساز
با دلی شکسته و نا امید ، تو بازم بساز
تو بازم بساز
نمی خوام بیای
نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمی خوام ازت
نمی خوام مثه یه شمع بسوزی برام تو حروم بشی
برو تا تو بزرگی که میخوام فقط آرزوم بشی
آرزوم بشی...!



خداحافظ ... همين حالا همين حالا كه من تنهام..............
خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام...............
خداحافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد................
به ياد آسموني كه منو از چشم تو مي ديد....................
اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده ست.............
نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده ست............
خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به روياها....................
بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا......................
خداحافظ ..........همين حالا..................
خداحافظ........


دوستت دارم مریم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق
دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند




دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی
دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا
می روند، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ،




همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند
دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و
تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير می شود
دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند
دوستت دارم همچو باران بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد




دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد
دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داری
دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز
دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند
دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من نشستی




و مرا هدف و اميد زندگی خود قرار دادی
دوستت دارم چون از زندگی ودنيا گذشته ای تا با من بمانی
دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود
دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و
خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم




دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت
دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی
دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی كاغذ زندگی
ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت می سرايم
مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر




نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب
يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است
نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است
نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد
دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من می باشی دوستت دارم




چون زمانی كه دفتر عشق را می گشايی و ميخوانی با خواندن
نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير می شود


تقدیم به انکه می پرستم صفای قلبش را....
من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستارست...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل آب پاک و زلالی...
چون آب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم
بلکه من عاشقتم ....
قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :
دوستت دارم اي عشقه من
آن روز که تو را دیدم وبه آن نگاه پرخروشت دل باختم
غربت چشمانت را چه آشنا یافتم
آن نگاه با من غریبه نبود
نگاه تو را در امتداد رویاهایم دیده بودم
وآن روز که نگاهم به نگاهت پیوند یافت قلب بیمار اما عاشقم به تپش افتاد ومن
ومن زندگی دوباره را با عشق تو یافتم
ای زندگانی من
ای همه وجود من
ای آغاز وپایان من
با تمام وجود فریاد میزنم دوستت دارم
عاشقانه دوستت دارم


خدایا کمکم کن
خدایا امیدم تویی
دستانم را فقط به سوی تو دراز میکنم
فقط از تو یاری و مدد می جویم
ای هستی بخش مناجات مرا گوش کن
حرف دلم زیاد است
اما به چند جمله بسنده میکنم
ای خالق دلها دلی به من عطا کن که تحمل سختی و رنج را داشته باشم
خدایا صبر عطا کن به من ... صبر
تا بتوانم درست تصمیم بگیرم
خدایا به امید رحمت تو زنده ام بی تو هیچم
یا ا...

تویه قفس اسیرن بازهم تو تا قناری
یاد تو افتادم و اون عکسهای یادگاری
یادم مییاد می گفتی برای من میمیری
خدایا شکر زندهای اما دوسم نداری
قناری ما می یخونن واسه من وتو
تو لحنشون چی پیداست قصه بیقراری
تو قفس ولیکن بازهم یک کمی میترسن
یک وقط از راه بیاد پرنده شکاری
حالا چقدر گذشته از اون روزهای رنگی
سخته انگار اسم منو بیاری
برای اخرین بار قبل از خدا نگهدار
یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم
ولی افسوس او نگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم
ولی افسوس او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی ناگه از ابره تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید
من به خاکستر نشینی عادتی دیرینه دارم
سینه مالا مال درد .اما دلی بی کینه دارم
پاکبازم من ولی در ارزوی عشق بازی
مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم
.من عاشق عاشق شدنم.

خدایا نگاه کسی را به کسی اشنا مکن



اگر کردی لطف از هم جدا مکن


